تبليغاتX
جاده بي انتها
ششم شهریور 1388
بیشتر بدانیم!
شلوار:

زنهاي مسلمان در "اندلس" براي اولين بار شلوار به پا كردند و البته جنس اون از حرير و پارچه هاي رنگين بود. ايتاليايي ها وقتي در چشن هاي اندلس شركت كردند اون را ديديند و پسنديدند و تقليد كردند.

یقه:

رومي ها هنگام بيماري دستمالي به گردن خود ميبستند و اين دستمال خودش به تدريج در غير بيماري هم به كار رفت و كم كم در عصر لويي يازدهم به شكل يقه كنوني دراومد.

آیا میدونید زبون زرافه ۵۰ سانتی متره؟؟!!!

 

نوشته شده توسط دختر آسمان در 13:45 | | لینک به این مطلب
چهاردهم مرداد 1388
تبریک
اعیاد مبارک شعبانیه گرامی باد

میلاد مبارک "صاحب الزمان " امام همام و از دیده ها پنهان را به آن حضرت و تمام دوستدارانش تبریک می گویم...

امید که از رهروان آن حضرت باشیم... 

نوشته شده توسط دختر آسمان در 14:23 | | لینک به این مطلب
سی و یکم تیر 1388
...؟؟؟

توانگران چگونه می انديشند ؟

من همیشه براین باور بوده ام که هر کس مسئول مشکلات وپدید آورنده شادمانی خویش است . ری کراک در سال 1902 در اوک پارک در حومه غربی شیکاگو پا به عرصه وجود گذاشت . پدرش لوئز تکنسین اتحادیه برق غرب بود و برادرش متخصص غدد داخلی بود .ری کراک بر خلاف برادرش به درس و مدرسه علاقه ای نداشت . شم کسب و جارت خیلی زود در ری کرا ک پدید آمد و شکوفا شد. ری کراک يک تابستان در داروخانه عمویش به کار پرداخت و تمام مزد خود را ذخیره کرد و به اتفاق دو تن از دوستانش یک فروشگاه آلات موسیقی دائر کرد و خیلی زود به خاطر کسادی کار مغازه را تعطیل کردند. گرچه نخستین تجربه ری کراک در کار تلخ بود اما درسی بزرگ به او آموخت و احساس مسئولیتش را در برابر کار و زندگی استحکام بخشید.

ری کراک در جستجوی کار به شیکاگو رفت و به فروشندگی در یک خرازی فروشی مشغول شد پس از اینکه کار او در این شرکت کوچک دوامی نیافت به یک گروه موسیقی که معروفیتی در شیکاگو داشت پیوست و به نواختن پیانو پرداخت.

 

اندیشه حقیر ، انسان را حقیر نگه می دارد

 در سال 1920 در شرکت " لیلی تولیپ " که لیوان و فنجان می ساخت کاری بدست آورد. حس ششم ری موجب شد که بتواند مقاومت مردم را در برابر فرآورده ای جدید در هم شکند و استفاده از این فرآورده را یک ضرورت جلوه دهد . او ایمان داشت اگر حقیر فکر کند ، حقیر باقی خواهد ماند وچنین چیزی را نمی خواست . او با برنامه فشرده ای که برای خود در نظر گرفته بود ،همه روزه ازساعت هفت صبح کیفی را به دست می گرفت که پر از نمونه های لیوان کاغذی بود . آنگاه در پی بازاریابی و گرفتن سفارش های جدید ، پیاده روهای شیکاگو رابا گامهایی استوار زیر پا می گذاشت . درحوالی ساعت پنج بعد از ظهر که اغلب مردم از کار بر می گشتند تا پس از کار وتلاش روزانه استراحت کنند ، ری به ایستگاه رادیو شیکاگو می رفت تا به عنوان یک پیانیست رسمی در جمع نوازندگان پیانو بنوازد . کار، طولانی وفشرده بود ، اما او بی امان وخستگی ناپذیر تلاش می کرد . کراک از نظر جسمانی مثل بیشتر مردم بود ، اما آموخته بود که استقامت وپایداری را در خود بپروراند . در همان سال ری کراک بر حسب اتفاق با ارل پرنیس ، مهندسی که چند بستنی فروشی در نقاط گوناگون شهر بانام "قصر پرنیس "دائر کرده بود وکراک لیوان های بستنی فروشیهای او را تأمین می کرد ملاقات کرد . پرنیس برای ساخت دستگاه مخلوط کن شش گردونه وچند منظوره مقدماتی را فراهم کرد و به کراک پیشنهاد کرد که نمایندگی انحصاری فروش آن را در سراسر کشور به عهده گیرد وسود حاصله را به تساوی قسمت کند ، در نتیجه در سال 1948 موفق شد رکورد فروش مخلوط کن را به 8000 دستگاه برساند و این هنوز نخستین قدم بود.  دو نفر از مشتریان کراک برادران مک دونالد بودند. ری کراک در سفری به لس آنجلس موفق شد که رستوران مک دونالد را از نزدیک ببیند . او وقتی کیفیت در خط تولید همبرگر، نظافت و سرعت سرویس دهی آنهارا دید بشدت تحت تاثیر قرار گرفت.  او معتقد بود که حیف است چنین امکاناتی محدود به یک نقطه باشد . کراک با طرحی که از پیش آماده کرده بود نزد برادران مک دونالد شتافت تا پیشنهاد تاسیس رستورتنهای مشابهی را در سراسر کشور بدهد. این طرح سود دوجانبه ای داشت : از سویی درامد برادران مک دونالد را افزایش می داد و از سوی دی گر کراک می توانست فروش مخلوط کن های خود را به حداکثر برساند. طبق این قرارداد 1.9 در  صد از درامد همه رستورانها به کراک تعلق می گرفت که 5 % از آن مبلغ را می بایست به برادران مک دونالد بپردازد. بر اساس ماده ای از قرارداد با ایجاد هر نمایندگی ، 950$ به کراک پرداخت می شد . مدت قرارداد کراک با برادران مک دونالد 10 سال بود که بعد ها به 99 سال تغییر یافت . به این ترتیب در سال 1955 ری کراک نخستین رستوران خود را در غرب امریکا دائر کرد . ری کراک ضمن اداره رستوران ، فروش مخلوط کن را نیز ادامه می داد و با درامد حاصل از آن اجاره رستوران و حقوق کارکنان را می پرداخت.  او هر روز خواب آلود براه می افتاد تا کارکنان خود را در کارها کمک کند ، او می گوید :

 

نظافت دستشوئی ، توالت و کف سالن را هرگز عار نمی دانم

 در سال 1956 هشت رستوران جدید در نقاط مختلف کشور به رستورانهای او اضافه شد. فروش مخلوط کن به کراک فرصتی داد تا از آشپزخانه هزاران رستوران در سراسر کشور بازدید کند و از این تجربه ها در اداره نمایندگیهایش سود جوید . هدف اصلی ری کراک درتمام این مدت تأسیس شبکه بزرگی از رستوران هایی بود که از نظر کیفیت ، پاکیزگی وخدمات ، نمونه باشند . کراک برای تسریع رشد و توسعه رستوران های زنجیره ای خود فکر تازه ای کرد ، او به مالکانی که املاکشان در گرو بانک بود اعلام کرد که اگر زمینهایشان را به او اجاره دهند هر ماه اقساط وام انها را خواهد پرداخت صاحبان املاک بی درنگ این پیشنهاد را می پذیرفتند زیرا با پذیرفتن این پیشنهاد املاک راکد و بی فایده آنان درآمد زا می شد. کراک تصمیم گرفت دایره ای از افراد مهم از جمله حسابداران، وکالی دعاوی و مشاوران مالی را گرد اورد.

 

موفقیّت بیشتر تشکیلات من، حاصل انتخاب مناسب افرادی است که برای کارهای مهم و کلیدی برگزیده ام.

 بزرگترین مشکل پیش روی کراک این بود که رستورانهای مک دونالد متعلق به برادران مک دونالد بود و تنها در چارچوب یک قرارداد در اختیار وی قرار داشت در حقیقت کراک بایستی با پرداخت مبلغی به برادران مک دونالد قرارداد را لغو می کرد و سرقفلی های همه رستورانهای مک دونالد را به خود اختصاص می داد.  برادران مک دونالد برای واگذاری حق امتیاز خود دو میلیون و هفتصد هزار دلار درخواست کرده بودند و ری کراک چنین مبلغ کلانی را دراختیار نداشت.

ری کراک با دریافت وام و جلب حمایتهای مالی توانست مبلغ را فراهم کند . اگرچه ری کراک نخستین قدم بزرگ را در راه توانگری برداشت اما هنوز با موفقیت نهایی فاصله زیادی داشت ، او با موانع حقوقی و اداری زیادی روبرو بود و ناگزیر بود باردیگر ثابت کند که مدیر بزرگی است . در سال 1977 هنگامیکه کراک تصمیم گرفت خاطرات خود را بنگارد مک دونالد 4177 رستوران در آمریکا و 21 رستوران در خارج از کشور داشت . به محض اینکه ری کراک تمام امتیاز مک دونالد را بخود اختصاص داد مقرراتی سخت و جدی را حاکم بر مدیران و کارکنان رستورانهایش کرد . این استراتژی نقش بزرگی را در موفقیت او بازی کرد . توجه او به جزئیات امر باور نکردنی بود . رشته ای از امور به ظاهر جزئی و پیش پا افتاده می تواند موفقیت یا شکست فرد را در پی داشته باشد . تلاش بی وقفه کراک حاصل وسوسهء سوزان او برای نیل به مقصود بود .

ری کراک تا پایان زندگی فعال و تمام وقت خود را صرف پیدا کردن محلهای مناسبی برای تاسیس رستورانهای جدید کرد . شرکت مک دونالد هواپیمایی را خریده بود که ری کراک با آن بر فراز شهرها به پر واز در می آمد و به کاوش و جستجو می پرداخت تا نقاط مناسبي را برای تاسیس رستوران بخصوص در اطراف کلیساها و مدارس پیدا کند . دردی که در ناحیه ران حس می کرد می توانست هر کس دیگری را زمین گیر کند اما او از حضور در دفتر کار و رفتن به مسافرتهای پیاپی برای بازرسی رستورانها دست برنداشت . او معتقد بود درد و رنج قابل تحمل تر از تنبلی و بطالت است . در روزهای پایان عمرش شخصی با طعنه گفت : برای کسی که میلیونها دلار ثروت انباشته است ، سخن گفتن درباره موفقیت دشوار نیست . ری کراک با تندی پاسخ داد : فراموش نکن که من هم مثل دیگران ، هر بارفقط یک جفت کفش را می توانم بپوشم.  

 

نوشته شده توسط دختر آسمان در 13:45 | | لینک به این مطلب
ششم خرداد 1388
تاریخچه...
یه کم به اطلاعاتمون اضافه کنیم...

دوبل شلوار:
اروپاييها در روزهاي باراني پايين شلوار خود را بالا ميزدند كه تر نشه. ادوارد هفتم اون را به طور رسمي در دربار خود معمول كرد.

دکمه كت:
اين چند دکمه كوچيك كه بر آستين كت ميدوزند تاريخچه جالبي داره.
"فردريك كبير" چون مي ديد كه سپاهيانش با كنار آستين دهان خود را پاك مي كنند، و گاهي هم دماغ خود را با آن مي گيرند. دستور داد كه چند دگمه در آنجا دوخته بشه كه ديگه اين كار كثيف را تكرار نكنند.

پاشنه كفش:
پاشنه بلند كفش را اولين بار " اليزابت اول" ابداع كرد. چون قدش كوتاه بود وبه وسيله اون نقص خود را جبران كرد. بعد هم لويي چهاردهم اون را تقليد كرد و بعد ها ديگران به تدريج اون رو معمول كردند.

نوشته شده توسط دختر آسمان در 11:15 | | لینک به این مطلب
پنجم اردیبهشت 1388
تلنگر!!!
این دنیا به قدری بزرگ است که برای همه جا هست به جای آنکه جای دیگران را بگیرید سعی کنید جای خود را بیابید.

                                                                                                چارلی چاپلین

نوشته شده توسط دختر آسمان در 13:38 | | لینک به این مطلب
دوم اردیبهشت 1388
...!!!

وسعت دنياي هر کس به اندازه وسعت انديشه اوست.

                                                     ” نيچه ”

نوشته شده توسط دختر آسمان در 0:5 | | لینک به این مطلب
دوم اردیبهشت 1388
«فعال بودن» به تنهایی کافی نیست

آدم پرتلاشی بود و نمی توانست مدام یک جا بنشیند.ازهرکه دربارهٴاومی پرسیدی٬می گفت«آدم فعالی است!»اما بازده کارش پایین بود.

بیشتروانمود می کرد که کارمی کند. درکارش نه خلاقیت دیده می شد ونه کیفیت. هرمسئولیتی هم گرفت٬ درجا زد٬ درواقع جایگیری اش خوب بود وهرجا نقطهٴکوری بود٬ درآن جای می گرفت!

نوشته شده توسط دختر آسمان در 0:2 | | لینک به این مطلب
یکم فروردین 1388
تبریک سال نو...
رسیدن بهار و بهاری بودن

فصل زیبایی و زیبا دیدن

فصل نو شدن

فصل خدا را دیدن

مبارک باد...

بهاری باشید و بهاری زندگی کنید...

نوشته شده توسط دختر آسمان در 23:22 | | لینک به این مطلب
بیست و دوم اسفند 1387
...!
انگار  تا همیشه باید

در پی چشم های تو ستاره های جاده را سوا کنم

و چه طولانی است

این شب های بی ستاره جاده...

آخرین روزها و لحظه های سال ۸۷ هم  در حال سپری شدن است ...

به امید بهاری زیبا...

نوشته شده توسط دختر آسمان در 17:33 | | لینک به این مطلب
بیست و نهم بهمن 1387
تکرار...
عصری دلم گرفته بود ...

درسته که تکرار آدما رو خسته می کنه اما بعضی وقتا آرزو داریم یه لحظه خاطره انگیز یه زمانی که دیگه نیست و دیگه هیچ وقت تکرار نمیشه تکه ای از زندگیمون که به گذشته پیوسته واسه یه بارم که شده دوباره تکرار بشه...

و این شعر هر چند تکراریه اما خاطره ها رو زنده میکنه...

 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

                                   همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

                                  شدم آن عاشق دیوانه که بودم

در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید

عطر صد خاطره پیچید

یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

من همه محو تماشای نگاهت

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دلداده به آواز شباهنگ

یادم آید تو به من گفتی :

از این عشق حذز کن!

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

آب آیینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت باد گران است!

تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم

سفر از پیش تو هرگز نتوانم

نتوانم

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چون کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی

من نه رمیدم نه گسستم

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم

"حذر از عشق؟" ندانم

نتوانم

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت....

اشک در چشم تو لرزید

ماه بر عشق تو خندید

یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیم

نگسستم نرمیدم

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم....

بی تو اما

   به چه حالی من از آن کوچه گذشتم...

نوشته شده توسط دختر آسمان در 19:30 | | لینک به این مطلب